
از واقعیت ها که حرف بزنی بقیه خوششون نمی آد. بقیه واقعیت رو به روایت خودشون می بینن. برای خیلی ها از واقعیت حرف زدن مساویه با انرژی منفی دادن. حالا شما واقعیت رو هر جور دلت می خواد ببین؛ از تلخیش که کم نمی شه. خودت که می دونی......
ادامه مطلب
به مادرم روی ترش کردم. از بی محلی هایش به پدرم به تنگ آمدم. پدرم از صبح تا شب، قربان صدقه اش می رود. دوستت دارم را هزار بار می گوید. مادرم اما هیچ. تکه اگر نندازد، عین خیالش هم نیست. انگار کن که گوشش به وزوز عادت کرده باشد. مادر ساعتی از افطار گذشته هنوزخواب بود. پدر در آشپزخانه برای خودش معجون ملین می ساخت. پرسیدم: مامان هنوز افطار نکرده؟!! پدر گفت: انقدر خواب بود که دلم نیمد بیدارش کنم. عصبانی گفتم: این کارا چیه شما با خودتون می کنین؟!! اون الان انقدر انرژی نداره که مغزش فقط بهش می گه بخوابه. اون وقت یه ساعت از افطار گذشته بیدارش نکردی روزه شو باز کنه؟!! زیر...
ادامه مطلب
خوب مطلقبودن وجهه ای از بد بودنه. یعنی اقلاً من یکی که این طور تصور می کنم. اصلاً چه معنی داره آدم همیشه خوب باشه و خوبی کنه؟ این باعث می شه دیگران هیچ وقت نفهمن که چقدر بدن. برای همین دلم نمی خواد خوب مطلق باشم. حتی خیلی اوقات دلم می خواد بد باشم. مثلاً خوشحال می شم از این که بفهمم زندگی بعضی آدما به گالاگالا بره. واقعاً خوشحال می شم! خب چیه مگه؟!!...
ادامه مطلب
که خواندنش خواب از چشم ربوده، قلم در دست خشکانده، و قلبم از جای بر کنده است... های! دلتنگم......
ادامه مطلب
او جنگ نمیکند. او دعا نمیکند. او چیزی را از کسی نمیخواهد. نه حتا از خدا. او به دست میآورد. او خودش به تنهایی به دست میآورد. او تنها میپذیرد. او میخواهد. او از عمق وجود میخواهد. سلاح او عشق و سپرش صبر است. پایداری او حد ندارد. او رام میکند. به راستی که او یگانه است....
ادامه مطلب